فریادی ودیگر هیچ چرا که امید آنچنان توانا نیست که پابر سر يأس بتوان نهاد.
                              

 

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم  تا دلی برایم تنگ

شود...

 اما افسوس فراموش شدم....

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 11:11  توسط " مانی " | 

 

گاهی بعضی کادوها و یادگاری ها از طرف یکی هس که نمی دونی باهاشون چیکار

 

کنی...



نه میتونی از خودت دورشون کنی یه لحظه و نه میتونی کنار خودت نگهشون داری...



بودنشون هم شیرین هس و هم تلخ...

 

فقط باید تو اتاق...تو یه جعبه...تو یه جایی بزاری که چشمت بهشون نیوفته

 

ولی گاهی باز جعبه رو بیرون بیاری و یه نگاهی بهشون بندازی 

 

 

اولش یه لبخند رو لبت و بعدش یه آه سرد...

 


برچسب‌ها: یادگاری, پسر تنها, ادعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 12:44  توسط " مانی " | 
 

 

سلامت به همه دوستان عزیز

ببخشید این چند وقت به خاطر کسالت احوال نتونستم بیام وب و درگیر دکتر بودم و واسه ادامه درمان رفتم تهران و تازه برگشتم.امیدوارم حال همه دوستان خوب باشه و نه غمی تو روحتون باشه و نه بیماری تو جسمتون.                         

 

                  ﭘﻨﺠﺸــــــــــﻨﺒﻪ ﺷﺐ                              

 

ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﭘﻨﺞ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﺨﻮاﻧﻢ ﻭ ﺁﻩ ﻣﯿﮑﺸﻢ . . .                                   

 

 ﺭﻭﺣــــــــــﻢ   . . .

                                          

ﺍﺣﺴــــــــــﺎﺳﻢ  . . .

                                    

 ﻗﻠﺒــــــــــﻢ  . . .

                                        

 ﺍﻋﺘﻤــــــــــﺎﺩﻡ  . . .  

                                   

 بــــــــــــــاورم  . . . 

 

 


برچسب‌ها: عشق, تنهایی, پسر تنها, مانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 17:7  توسط " مانی " | 
 

 

یـــــــــکـــــــــی رو داشــــــتم

 

کـــــــــه با دنـــــــــــــــــیــــــــــــــا

 

عوضــــــــــــش نمیـــــــــــــــــــــــــکردم...

 

ولـــــــــــــــــــــــــــــــی .....

 

دنیـــــــــــــــــــا عوضــــــــــــــش کــــــــــــــــــــــــرد ...

 

یادش بخــــــــــــــــــــــــــــــــیر......


برچسب‌ها: یادش بخیر, تنهایی, پسر تنها, alone
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت 13:26  توسط " مانی " | 
 

این پست هم به مناسبت تولدم (20 آذر ) و اولین سالگرد یک روز یادگار..

 

 

 

سوخت ...

 

تک درخت آرزوهایم سوخت و تنهایی ، تنها همدم تنهاییهایم شد.

 

حال فصل هاست که برای دلخوشی دلم شاخه گل سرخ و نامه های

 

بی نام میفرستم.

 

حتی شمع های خاموش روز تولدم را هر سال به دست نفسهای تنهایم

 

می سپارم و آهسته نجوا میکنم : 

 

<< تولدم مبارک >>                  

                        

نباشید...

 

برای فریادم فریادرس نباشید و به داد بیدادهایم نرسید

 

که تنها چند لحظه مانده تا آسمان را بغل کنم اما کاش می دانستید دلم

 

هوای همدمی دارد.

 

 

 

بر گرفته از دلنوشته های مانی پسر تنها

 

 

 


برچسب‌ها: تولد, تولدم مبارک, تنهایی, مانی, پسر تنها
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 18:6  توسط " مانی " | 

 

هـي بغض....!

 

بيا بيرون...

 

ديگر صـداي هق هـق ات کسي را بيدار نمـي کند.

 

نمــي بيني؟

 

تنهايـم

 

 


برچسب‌ها: مانی, پسر تنها, حسرت, بغض, عاشقانه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 13:11  توسط " مانی " | 

میگم مهم نیست اما اسمشو وقتی میشنوم داغ دلم تازه میشه...

 

میگم مهم نیست اما تا بهش فکر میکنم اشک توی چشمام جمع


میشه

 

میگم مهم نیست اما تو تنهایی همش باهاش حرف میزنم

 

میگم مهم نیست اما بعضی اوقات دستم میره روشمارش که زنگ


بزنم....نزنم....بزنم....نزنم

 

میگم مهم نیست اما دلم میخا دبازم بهش فکر کنم

 

میگم مهم نیست اما دلم واسه صداش و خنده هاش لک زده

 

میگم مهم نیست اماشبا تا صبح خوابم نمیبره

 

با خودم میگم یعنی داره چیکار میکنه

 

میگم مهم نیست اما میخوام بدونی الان کجاست و چیکارمیکنه

 

میگم مهم نیست اما میدونم چقدررررمهمه

 

میدونم خیلی دوسش دارم

 

پس چرت میگم که مهم نیست 

 

باید بگم مهمه امااااا نیست......

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 13:32  توسط " مانی " | 
 

سلام به همه ی دوستای خوبم..

 

همه ی عزیزدانی که وقت میزارن و به وبلاگم سر میزنن...

 

ازتون می خوام این مطلب رو حتما بخونید...

 

خصوصا دختر ، پسرایی که نمی تونن با هر کسی باشن به دلایل احساسات و

علایق خاصی که دارن ...

 

نمی تونن هر کس رو فرد مورد نظر و مخاطب خاص خودشون ببینن..

 

پسر دخترای مغروری که دلشون بر خلاف ظاهرشون هس...

 

بهتون نصیحت یا وصیت میکنم :

 



برچسب‌ها: عشق, رسم عاشقی, درس عاشقی, پسر تنها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آبان 1393ساعت 4:0  توسط " مانی " | 
 

 

آهــــــای شیطان . . .

 

مـَـــن تَـــمـــامِ گُـــنــــاهــــان دُنـیـــا را خــــواهَـــمــْـ کَـــردْ

 

بـــهـ شَــــرْطِ آنـــکـــه

 

تُـــو فَــقَــط یِـــکْــبــــار هَــــوَسـه دیـــدَنـــــهِ مَــــرا بــه سَـــرَش

 

بیــنـدازیـــی

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آبان 1393ساعت 18:28  توسط " مانی " | 

 

 

سلام عشقم، خوبی؟

 

مرسی از این که اومدی دیدنم 

 

عشقم قول بده زود به زود بیای دیدنم ، باشه؟

 

وایسا ببینم ، چرا چشات خیسه؟

 

داری گریه میکنی؟؟!!

 

نکنه دلت واسه من تنگ شده ؟

 

راستش منم دلم خیلی  واست تنگ شده ....

 

اگه واسه بی مرامیات ، اگه واسه واسه کم محلی هات ،

 

اگه واسه بد حرف زدنات  ، گریه میکنی...

 

گریه نکن...

 

من قبل مرگم بخشیدمت ...

 

اما هرچی زنگ زدم بهت بگم تو جواب ندادی

 

و آخر سرم گوشیت رو خاموش کردی ...

 

راستی سنگ قبرم قشنگه؟

 

دستت رو بکش روی سنگ قبرم تا آروم شم...

 

خیالت راحت ، من بخشیدمت...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 15:23  توسط " مانی " | 

 

بترس از اون روزی که تو ناراحتش کنی و یکی دیگه بخواد آرومش کنه..

 

از اون روزی که تو تنهاش بزاری و دیگری برای رسیدن بهش دست و پا بزنه..

 

اون روزی که تو نسبت بهش بی تفاوت شی و دیگری براش بمیره..       

 

روزی که منتظر تو باشه و دیگری براش له له بزنه..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 9:26  توسط " مانی " | 

 

شب رو تختت خوابیدی و هی غلت میخوری

 

بعد گوشیتو برمیداری و مینویسی «خوابم نمیبره»

 

سرد میشی

 

بغض میکنی

 

خرد میشی وقتی که میبینی هیچکسو نداری تا اینو براش بفرستی...

 


برچسب‌ها: پسر تنها, حسرت 68, حسرت, بغض, ایلام
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور 1393ساعت 10:41  توسط " مانی " | 

 

 

به آینده بگویید نیاید

 

 

حال من آینده ای که در گذشته انتظار داشتم نیست ....

 

 

یک جای کار می لنگد !

 

 


برچسب‌ها: تنها, مانی, mani, alone, عشق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 11:28  توسط " مانی " | 

بچه ها شده عصرا خوابتون میبره و از خواب بیدار میشین و کسی خونه نیس چه حسی داره؟

 

نمی دونی شبه...روزه ....صبح زوده..همه مردن تو زنده موندی...تو مردی و نمی دونی ..دنیا به آخر رسیده...

 

یعنی یه حس سردر گمی عجیبی هس واقعا...

 

گاهی وقتا کسی رو دوس داریم و اون به دلایلی ازمون فاصله میگیره (به دلیل مشکلاتش شخصی..)

 

بعد از مدتی نمیدونی چی شده...چی میشه...

دوستت داره؟....دوستت نداره؟...تلاش میکنه که دوستت نداشته باشه...جریانی در حال وقوع هس..

 

ازت ناراحته...کار بدی کردی...چیزی شده...چیزی میخواد بشه...منتظرش باشی...خودتو بزنی بی خیالی ( که بعدا شاید فکر کنه براش بی اهمیتی)...احوالشو بپرسی( که میترسی مزاحمش باشی..)

 

 

یعنی سر در گمی خیلی بدیه و ازون بدتر اینکه ازش سوال کنی و اونم جواب واضحی نده که باعث میشه دامنه خیالات و سردرگمیت چند برابر شه...

 

 


برچسب‌ها: سردر گم, تنها, عاشقانه, غمگین, دلتنگی
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 19:50  توسط " مانی " | 
 

از دستش عصبانی هستی...

هر چی باهات حرف میزنه خودتو به نشنیدن میزنی..

بعد صدات میکنه چندین بار نگاهش نمیکنی فقط بهش میگی باهاش قهری..

بلند میشه از پشت بغلت میکنه

 

 

 

 

تو چشمات نگاه میکنه..

اولش خیلی جدی اما وسطاش خندش میگیره

و میگه : تو غلط میکنی با من قهری

از لحن صداش خندت میگیره

 

 

 

همین برای خوشبخت بودن کافیه

اینکه بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 16:15  توسط " مانی " | 

میگویند تلخ شده ام مانند آخرین قهوه ای که با هم نوشیدیم در شبی سرد زمستانی

دور..

میگویند نا مهربان شده ام مانند آخرین نگاهت

 

آخرین لحن سخنت قبل ترکم

 

می گویــــــــند سرد شـــــــــده ام مانند آخــــرینـــــ شـــــــب تابــــــــــستان که باز هم

 

بــــــی بازگشـــــــــت تو ســــــــحر شــــــــد

 

مانند دســــــتانی که دیــــــــگر با دستانـــــ گرم تو ســــــــــردی خود را نباخــــــــــتند

 

میـــــــــگویـــند راهیـــــ هســـــــــت

 

برای فراموشـــــــ کردن

 

ولی

 

من میــــــــگویم به پایـــــــــان رســــیده امـــــــ

 

مانند

 

رابـــــــــطه ی نیمه تماممان

 

مانند عشق یـــــــــک طرفه ام

 

مانند اشـــــــــکی که قبـــــــــــل از فرود ترکشـــــــــــــان کردی

 

مانند کودکـــــــــــی بی سرپناه

 

مانند آیــــــــــــنده ی من بی تو مـــــــــن به پایــــــــــــان رسیدمـــــ

 

ماننــــــــــــد دنـــــــــــیایمـــــــ ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 13:1  توسط " مانی " | 

 

 

یه گوشه ی دنج . . .

یه نقطه . . .

یه عالمه بغض . . .

یک دنیا حرف . . .

یک دلشکسته . . .

و بی نهایت خاطره . . .

کافیست برای جوان مرگ شدن. . . 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 19:55  توسط " مانی " | 

 

اگه سالها بعد سالهاي خيلي دور بازم به يکي دلبستم...

 

دوســــتت دارم رو اصلا به زبون نميارم...

 

قربون صدقه رفتن که هيچي...

 

نگراني ام بروز نميدم...

 

وقتي حالش خوب نبود باهاش صحبت نميکنم و آرومش نميکنم...

 

بجاش ميگم برو يه دوش بگير بهتر ميشي....

 

باهاش زياد بيرون نميرم ، تا اگه جدا شديم خيابوناي شهر عذابم ندن...

 

به چشماش خير نميشم ، تا دلم گير چشماش نشن...

 

سعي ميکنم وقتي داره خودشو برام لوس ميکنه بحث رو عوض کنم ،

 

تا صداش که يادم اومد ديوونه نشم....

 

وقتي خواست قسم بخوره که تنهام نميزاره ، انگشتمو ميذارم رو لبش و

 

ميگم لازم نيس قسم بخوري ، حرمت خدا رو نشکون...

 

خلاصه اصلا بهش گير نميدم و پاپيچه کاراش نميشم...

 

انگار نه انگار...

 

من تجربه کردم...

 

شما هم باخبر باشيد...

 

تاوان دلبستن به آدما يه عمر پشيمونيه و گريه..!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 18:54  توسط " مانی " | 

 

شاید...

 

یک روز...

 

یک نفر...

 

 

یک جوری من را بخواهد که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعت 11:47  توسط " مانی " | 


و باز منم و حسرت اينكه دوباره تنهام


و از خدا حالا مي خوام من دو بال پرواز



مي دوني چند بار گفتم كه تو مال من باش؟؟؟


بگذريم ديگه زدستم در رفته شمار دردام




تو كه مي دونستي من تكيه گاه محكمتم


بگو با من ديگه چرا آخه نوكرتم؟؟؟



من كه هر دقيقم وابسته به دقيقه تو بود


من كه حتي لباس تنم به سليقه تو بود



مني كه دست هيچكسي رو با وجودم نمي گرفتم


تو باعث شدي كه توي قلبم بميره نفرت



رسيده وقت رفتن


هرچند من از دلت خيلي وقته رفتم






برچسب‌ها: وقت رفتن, ماني, آرامش, پايان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 10:40  توسط " مانی " | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گاه تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود !

" مانی " پسر تنها...

نوشته های پیشین
هفته چهارم دی 1393
هفته سوم دی 1393
هفته اوّل دی 1393
هفته سوم آذر 1393
هفته چهارم آبان 1393
هفته سوم آبان 1393
هفته دوم آبان 1393
هفته اوّل آبان 1393
هفته چهارم مهر 1393
هفته سوم مهر 1393
هفته چهارم شهریور 1393
هفته سوم شهریور 1393
هفته سوم تیر 1393
هفته اوّل خرداد 1393
هفته چهارم اردیبهشت 1393
هفته سوم فروردین 1393
هفته دوم فروردین 1393
هفته دوم اسفند 1392
هفته اوّل دی 1392
هفته چهارم آذر 1392
هفته دوم آذر 1392
هفته دوم آبان 1392
هفته چهارم شهریور 1392
هفته سوم شهریور 1392
هفته دوم شهریور 1392
هفته اوّل شهریور 1392
هفته دوم مرداد 1392
هفته سوم تیر 1392
هفته دوم تیر 1392
هفته اوّل تیر 1392
هفته چهارم خرداد 1392
هفته چهارم اردیبهشت 1392
هفته اوّل اردیبهشت 1392
هفته چهارم فروردین 1392
هفته دوم فروردین 1392
هفته چهارم اسفند 1391
آرشيو
آرشیو موضوعی
زندگی نامه هنرمندان
حرف دلتنگی
شعر
داستان عاشقانه
اس ام اس عاشقانه
تصاویر
سخنان بزرگان
برچسب‌ها
پسر تنها (9)
مانی (6)
حسرت (5)
عشق (4)
تنهایی (3)
Alone (3)
حسرت 68 (2)
غم (2)
بغض (2)
عاشقانه (2)
تنها (2)
آرامش (1)
ادعا (1)
دلتنگی (1)
تولدم مبارک (1)
یادش بخیر (1)
پسر (1)
تولد (1)
دلنوشته (1)
خدایا (1)
فانتزی (1)
انیمه (1)
غمگین (1)
ایلام (1)
یادگاری (1)
emo (1)
Mani (1)
پايان (1)
پسرانه (1)
سردر گم (1)
ـماني (1)
رسم عاشقی (1)
وقت رفتن (1)
درس عاشقی (1)
عکسای فانتزی پسرانه (1)
پیوندها
گروه پارکور ایلام
گروه پارکور شینا...
خورشید
سارا نیایش عشق
فریاد خاموش
دختر تنها
ღ❀یه دل شکسته...ღ❀
***کلبه تنهایی***
مترسک های تنها
روژان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

وقتی دهکده ای می سوزد دودش را همه می بینند اما وقتی قلبی می سوزد کسی شعله اش را نمی بیند...!!!